نقشه هاي طلايي

 

نقشه هاي طلايي و قولاي بي حساب كتاب

 

قراراي يواشكي ساعتاي پر تب و تاب

 

خيال مي كردم نباشي دنيا به آخر مي رسه

 

اگه يه روز بري سفر عمر منم سر مي رسه

 

بازي ديگه تموم شده به آخر خط رسيديم

 

معني عاشق شدن و آخرشم نفهميديم

 

يادش بخير اون روزا كه خواباي رنگي ميديدم

 

دنياي باهم بودن و پر از قشنگي مي ديدم

 

من بودم و تو بودي هزار تا وعده و وعيد

 

يه قصه رويايي بود شاهزاده با اسب سفيد

 

من مرد قصه هات بودم تو هم عروس روياهام

 

سوار كالسكه نور خيال مي بافتي پا به پام

 

قصه ما به سر رسيد دنيا به آخر نرسيد

 

دلي كه پا بند تو بود از تو و عاشقي بريد

 

بازي ديگه تموم شده به آخر خط رسيديم

 

معني عاشق شدن و آخرشم نفهميديم